دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

32

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

بوسيله حيدر رواج يافت ولى پس از مرگ او همگانى بودن آن كاهش نيافت . بدين‌ترتيب نام قزلباش كاربرد همگانى يافت . تا آنجا كه امكان برآورد و ارزيابى موجود است ، اكثر قريب به اتفاق هواداران نظامى اسماعيل به قبايل تركمان تعلق داشتند . آنچه از آنها انتظار مىرفت ، صوفيگرى ( رفتار و سلوك شايسته صوفى ) بود ، گواينكه اين‌گونه سلوك چندان همخوانى با نوع رفتار و وظايفى كه براى وابستگان به طرائق صوفيه اسلامى واجب بود نداشت . ما بايد اين سؤال بىپاسخ را فرو بگذاريم كه صوفيان صفويه در زمان سلطنت اسماعيل تا چه مايه پايبند تكاليف مذهبى و عبادت خاص طريقت ، زهد و تقوا و پارسايى ، نماز و دعاى شبانه و روزه و مناجات و خداپرستى بودند . از سوى ديگر ، ترديدى نيست كه از آنها مثل ساير طرائق درويشانه ، اطاعت محض از مرشد انتظار مىرفت . مىدانيم كه سربازان قزلباش اين تكليف را به انجام مىرسانيدند ؛ آنها همچنين پذيرفته بودند كه به خواست شاه همانند موجودى الهى حرمت گذارند . رجزخوانى آنها در جنگها شايسته دقت است : « قوربان اولدغيم پيريم مورشيديم » يعنى خودم را در راه پير و مرشدم قربانى مىكنم . گزارشهايى از رفتار متعصبانه آنها در ميدان جنگ مىرساند كه ارجوزه و فرياد آنها حاكى از ايمان درونى آنها بود و در جنگ چيزى جز پيروزى نمىخواستند چون معتقد بودند فناناپذيرند و اگر هم بميرند مستقيما به بهشت خواهند رفت . اعتقاد به شكست‌ناپذيرى اسماعيل كه ساليان دراز زبان‌به‌زبان مىگشت عاملى بود كه توان و قدرت افراد او را در ميدانهاى جنگ دوچندان مىكرد . در آن زمانى كه جنبه‌هاى اخلاقى لشكريان و سپاهيان بسيار پائين بود ، يك انگيزه شديد اخلاقى و چند عامل معنوى و غيرمادى ديگر لازم بود تا نيروى نظامى كارآمدى را سامان بخشد و براى فتح كشور وسيعى همچون ايران بسنده باشد . به منظور درك اين تحولات مضاعف ، لازم به يادآورى است كه ايلات تركمان برطبق قبايل خود در واحدها و يا دستجاتى گروه‌بندى شده بودند . گروه‌بندى قبيله‌اى آنها نقشى عمده در بعضى از گروههاى خاص كه در مواقع لازم ايجاد شده بودند ، داشت « 1 » . اين نكته هنگامىكه ايالتى را به اميرى اختصاص مىدادند ، اهميتى خاص مىيافت . هريك از امرا ، ايلمردان تحت فرمان خود را به مقر حاكميت مىبردند و براى اجراى فرامين از وجود آنها بهره مىگرفتند ، و بدين‌ترتيب مىتوانستند قدرت نيمه‌شاهانهء خود را اعمال كنند . بقاى علائق و وفاداريهاى قبيله‌اى

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به رهربرن ، Provinzen und Zentralgewalt ، ص 49 .